سلام. خوبین؟
امشب میخام یه ذره فضا رو عوض کنم و براتون یکی از ترانه های زیبای انگلیسی که سروده شل سیلوراستاین (Shel Silverstein) هستش رو بنویسم. موضوع این ترانه در مورد مادر هست. امیدوارم خوشتون بیاد. پیشنهاد میکنم حتما بخونینش, هم خودشو هم معنیشو.
Mama, I'll sing one song for you
I've sung my songs on dusty roads
,and dirty city sidewalks
,to sweating hard-eyed brakemen
.in the rail yards i rolled through
I've sung in blue wallpapered rooms
.to girls I played at loving
.Now mama ... I'll sing one song for you
Mama, let me tell you that I've never lost the memory
,of the tender things you told me
.and the gentle things you'd do
And though I've grown away
,and other arms reach out to hold me
.mama ... I'll sing one song for you
You say you'd like to have me here
,to help you through the winter
but you say it with a wistful smile
like you already knew
... that your boy is no good at staying
.still there's words that need saying
.And mama ... I've sung one sing for you
Tomorrow I'll be moving out
.on them dusty country backroads
Some sweating hard-eyed brakeman
.may hear a tune once or two
,And the girl in the blue wallpapered room
she'll ask where I been hiding
.And I'll tell I stopped and sang one song for you
مادر! ترانه ای می خوانم برای تو
ترانه هایم را در جاده های خاکی خوانده ام
در پیاده روی شهرهای کثیف
برای کارگران بی احساس
در مسیر خط آهنی که از آن می گذشتم.
در اتاق هایی که با کاغذ دیواری آبی رنگ خوانده ام
برای دخترانی که عاشق شان بودم.
حالا مادر ... ترانه ای می خوانم برای تو.
مادر! هرگز از یاد نبرده ام
خاطره ی حرف های دلنشین ات را
رفتار متین ات را
با آنها بالیده ام.
آغوش های دیگری هم مرا به خود خوانده اند
اما مادر! ... ترانه ای می خوانم برای تو.
میگویی از اینکه هستم خوشحالی
تا در زمستان کمک حالت باشم
اما این سخن را با لبخندی حسرت بار به زبان می آوری
گویی می دانی
که پسرت آدمی نیست که در جایی بند شود
اما من هنوز حرف هایی برای گفتن دارم.
مادر! ... ترانه ای می خوانم برای تو.
فردا می روم
در کوره راه های حومه شهر
شاید کارگر بی احساس که عرق می ریزد
ترانه ام را بشنود
و همین طور دختری در اتاقی با کاغذ دیواری آبی رنگ
خواهد پرسید کجا بودم
و من خواهم گفت, ماندم تا ترانه ای بخوانم برای تو.