این وبلاگ جهت آموزش زبان انگلیسی ایجاد شده است >>برای سلامتی مریضان و شادی روح اموات صلوات بفرستید<<

معادل فارسی among و between یکسان است، ولی among در انگلیسی موقعی به کار می رود که بیش از دو نفر یا دو چیز مطرح باشند:

She divided the cake among the four children.

در حالی که موقعی به کار می رود که فقط دو نفر یا دو چیز مطرح باشند:

She divided the cake between the two children.


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1392ساعت 23:5  توسط سعید  | 


گاهی بعد از گفتن سال میلادی از عبارات "قبل از میلاد" یا "بعد از میلاد" استفاده میشه.. که برای این موارد توی زبان انگلیسی از مخففشون استفاده میشه..

قبل از میلاد: معنی این عبارت Before Christ هست که به اختصار از BC یا .B.C استفاده میشه:

628 B.C.   =   سال 628 قبل از میلاد

بعد از میلاد: معنی این عبارت *Anno Domini هست که به اختصار از AD یا .A.D استفاده میشه:

1937 A.D.   =   (سال 1937 میلادی (سال 1937 بعد از میلاد

* عبارت Anno Domini متعلق به زبان لاتین قرون وسطی (Medieval Latin) هست که به معنی "در سال خداوند" یا "در سال خداوند ما" هست..


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1392ساعت 22:53  توسط سعید  | 


یکی از بازدیدکننده ها در این خصوص سوال کرده بود که Mr و Mrs و Ms مختصر کدوم کلماته.. پایین جوابو داریم:

کلمه اصلیمعنیWord
MisterآقاMr
Missesزن متأهلMrs
Missزن یا دختر (وقتی به کار می بریم که نمیدونیم طرف مجرده یا متأهل)Ms

* به تلفظ Ms دقت کنین.. تلفظش تقریبا به صورت "مئز" هست.. حتما تو مترجم گوگل بهش گوش کنین..


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1392ساعت 14:27  توسط سعید  | 


سلام.. یکی از بازدیدکننده ها معادل انگلیسی یکی از تخصص های پزشکی رو خاسته بود.. گفتم یه مطلب در این مورد بزنم.. تخصصی هایی که زدم مهم ترین ها هستن.. اگه مورد دیگه ای رو خاستین توی نظر بپرسین تا جواب بدم..

فارسی

English

متخصص قلب

Cardiologist

متخصص پوست

Dermatologist

متخصص غدد

Endocrinologist

متخصص گوش و حلق و بینی

ENT (Ear Nose Throat) Specialist

متخصص امراض پیری

Gerontologist

متخصص زنان و زایمان

Gynaecologist

متخصص هماتولوژی (خون شناسی)

Haematologist

متخصص بیماری های داخلی

Internist

متخصص اعصاب

Neurologist

پزشک متخصص زایمان

Obstetrician

متخصص سرطان

Oncologist

چشم پزشک

Ophthalmologist

دندانپزشک متخصص ارتودنسی

Orthodontist

ارتوپد

Orthopaedist

متخصص اطفال

Pediatrician

پزشک متخصص درمان پا

Podiatrist

رادیولوژیست

Radiologist

جراح

Surgeon

جراح و متخصص کلیه و مجاری ادرار

Urologist

منبع: http://aparsai.ca


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1392ساعت 7:6  توسط سعید  | 


سلام.. ماه رمضونو تبریک میگم.. امید که ازش استفاده کنین.. موقع سحر و افطار دعا کردن یادتون نره..

این پست از پستای بسیار غنی وبلاگه.. خیلی از ریشه های کلمات انگلیسی رو به همراه یه مثال ازشون مینویسم.. منبع هم کتاب TOEFL WORD flash نوشته Milda Broukal هست..(البته مثال و معنی مثال ها رو سالها پیش تو کلاس با کمک معلممون آقای سمیعی نژاد نوشتیم)..

meaning (معنی)example (مثال)area of meaning (حوزه معنی)root (ریشه)meaning (معنی)example (مثال)area of meaning (حوزه معنی)root (ریشه)
آهسته راه رفتنamblewalkamb(u)lکشاورزیagriculturelandagr
مردم شناسیanthropologyman, mankindanthroحیوانanimallife, spritanima
اتوماتیکautomaticselfautoسیارکasteroidstaraster
انجیلBiblebookbiblسودbenefitwellbene
اختصارbrevityshortbrevزیست شناسیbiologylifebio
شهوانیcarnalflesh (نَفس)carnپایتختcapitalheadcapit
انتقالcessiongocessبازگشتrecedegoced
عمرانcivilcitizencivآفت کشیpesticidekillcide
زمانیchronologictimechronچندرنگیmultichromiccolorchrome
جهان شناسیcosmologyworld, ordercosmجنازهcorpsebodycorp
دوچرخهbicyclewheel, circlecyclباورکردنیcrediblebelievecred
املاءdictationsay, speakdic, dictدمکراتیکdemocraticpeopledemo
رساناconductorleadduc, ductمدیریت کردنdominstrationmasterdomin
کارخانهfactorydo, makefac, factدینامیکdynamicpowerdynam
یونیفرمuniformshapeformانعطاف پذیرflexiblebendflex
دوهمسریbigamymarriagegamyاستحکامfortificationstrongfort
چغرافیgeographyearthgeoتولیدgenerationbirthgen
ناهمجنس خواهheterosexualother, differentheteroگرافیکgraphicwritegraph, gram
آب درمانیhydrotheraphywaterhydroهمصداhomophonesamehomo
مکانlocationplacelocقانونیlegislativelawleg
دستیmanualhandman, manuزیست شناسیbiologyspeech, study, worklog, logy
مادرسالاریmatriarchmothermater, matriژیردریاییsubmarineseamar
سیارmobilemovemobمتوسطmediummiddlemedi
مجموعه آثارomnibusallomniنامزد شدنnominatenamenom
همدردیsympathyfeelingpathyپدرسالاریpatriarchfatherpater, patri
قابل حملportablecarryportتلفنtelephonesoundphon
تلسکوپtelescopewatchscopeقطع کردنinterruptbreakrupt
تماشاگرspectatorlook, watchspectدست خطscripturewritescrib, script
معاصرcontemporarytimetemperمالیات بندیtaxationarrange, ordertax, tact
خداشناسیtheologygodtheoپایانهterminalend, limitterm
حومه شهرsuburbcityurbتراکتورtractordraw, pulltract

قابل مشاهدهvisibleseevid, visدستگاه تنفس
مصنوعی
ventilatorcome, govene, vent
انقلابrevolutionturnvolu, volvصوتیvocalcallvoc, vok


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1392ساعت 11:7  توسط سعید  | 


اسم 8 تا حیوون و توله هاش به صورت زیره:

otter (سمور آبی) >>> cub (توله)

lion (شیر) >>> cub (توله)

goat (بز) >>> kid (بزغاله)

cow (گاو) >>> calf (گوساله)

cat (گربه) >>> kitten (بچه گربه)

dog (سگ) >>> puppy (توله سگ)

horse (اسب) >>> foal (کره اسب)

deer (گوزن) >>> fawn (بچه گوزن)


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1392ساعت 11:55  توسط سعید  | 


اول این پیشوندها رو می نویسم بعد چند تا مثال..

uni-, mono-: one                         duo-, bi-: two                             tri-: three

quad-,quart-: four                       pent-, quin-: five                         sex-: six

sept-: seven                               oct-: eight                                 non-: nine

dec-: ten                                   cent-: hundred

examples:

* A bicycle with one wheel is a unicycle..

* A magazine that appears twice a month is bimonthly..

* A flag with three colors is a tricolor flag..

* To make something four times as great is to quadruple it..

* A shape with five sides is a pentagon..

* A person who is in his/her sixties is a sexagenarian..

* A ten-event athletic contests is called decathlon..


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1392ساعت 7:21  توسط سعید  | 


اسامی بیماری ها رو توی این پست قرار میدم..

نام بيماري به  فارسي

نام بيماري به انگليسي

آفتاب‌زدگي‌

sun poisoning

آب‌ سياه‌ چشم

glaucoma

آب‌ مرواريد

cataract

آبله‌ مرغان‌

chickenpox

آپانديسيت‌

appendicitis

آسم‌

asthma

آفت‌ دهان‌

canker sores

آفتاب‌سوختگي‌

sunburn

آلرژي‌ غذايي‌

food allergy

آنفلوانزا

influenza

اسهال‌

diarrhea

اضطراب‌

anxiety

افسردگي‌

depression

اوريون‌

mumps

ايدز

HIV and aids

ايست‌ قلبي‌

cardiac arrest

بواسير

hemorrhoids

پركاري‌ تيروييد

hyperthyroidism

تعريق‌ بيش‌ از اندازه‌

hyperhidrosis

تند شدن‌ غيرطبيعي‌ ضربان‌ قلب‌

 rapid heartbeat

تنفس‌ سريع‌

hyperventilation

برونشيت‌

bronchitis

بي‌اختياري‌ ادرار

 functional incontinence

بي‌خوابي‌

insomnia

بيماري‌ آلزايمر

Alzheimer’s disease

حصبه‌ (تب‌ روده‌اي‌)

typhoid fever

پوكي‌ استخوان‌

osteoporosis

دندان‌ قروچه‌

tooth grinding

تب‌ مالت‌

brucellosis

تبخال

cold sore

تومور مغزي‌

brain tumor

زگيل‌

warts

سرطان‌

 cancer

سكسكه‌

hiccup

سل

tuberculosis

سوءمصرف‌ و اعتياد به‌ موادمخدر

substance abuse & addiction

سوءهاضمه‌

indigestion

شكستگي‌

fracture

سكته‌ مغزي‌

stroke

سياه‌ سرفه‌

whooping cough

سيفليس‌

syphilis

ضربه و آسيب سر

head injury

فشار خون‌ بالا

hypertension

كزاز

tetanus

كشيدگي‌ گردن‌

whiplash

كم‌كاري‌ تيروييد

hypothyroidism

گرمازدگي‌ يا خستگي‌ گرمايي‌

heatstroke or heat exhaustion

گزش‌ و نيش‌ حشرات‌

insect bites and stings

گل‌ مژه‌

stye, sty

چاقي‌

obesity

فتق‌

hernia

كهير

hives

ناشنوايي‌ و اختلال‌ در شنوايي‌

hearing impairment or loss

نامنظمي‌ ضربآهنگ‌ قلب‌

heart rhythm irregularity

هموفيلي‌

hemophilia

وبا

cholera

وزوز گوش‌

tinnitus

برگرفته از پایگاه جامع اطلاع رسانی پزشکان ایران


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1392ساعت 21:30  توسط سعید  | 


سلام..

سری چهارم پست ده لغتی رو میذارم.. امیدوارم به کارتون باید..

معنیwordمعنیword
دختربازplay boyقانون اساسیConstitution
پسربازplay girlپشمکcotton candy
یونجهhayسوگندoath
زمزمه کردنcooراویnarrator
بخیهstitchقایم باشکhide & seek


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1392ساعت 11:7  توسط سعید  | 


الان که این پست رو میزنم احتمالا بیشترتون رفتین سیزدهتون رو به در کنین.. خوش بگذره بهتون..

برای بیان "تقریبا" توی زبان انگلیسی بیان های مختلفی وجود داره که با مثالهایی بیان می کنم..

About: A Pride costs about 5430$ in Iran..         

یک پراید در ایران حدودا به قیمت 5430 دلار می باشد..

Approximately: Our driving will take approximately 5.5 hours..   

رانندگی ما حدودا 5.5 ساعت طول خواهد کشید..

Roughly: The room's temperature is roughly 16 ^C..

دمای اتاق حدودا 16 درجه سلسیوس می باشد..

Thereabout: He is 26 years old or thereabout..

او 26 ساله یا در همین حدود می باشد..

Or so: Our destination isn't far, 6Km or so..

مقصدمان دور نیست، 6 کیلومتر یا در همین حدود..

Nearly: It's nearly 8 o'clock, don't you want to go?

حدودا ساعت 8 هست، نمیخواهی بروی؟


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1392ساعت 10:44  توسط سعید  | 


سلام.. این اولین پست سال جدیده.. ایشالا پست های مفیدی بزنم..

برای مفهوم تصویر و عکس سه لغت image, picture و photo مختلف به کار برده میشه که توی این پست در مورد این سه لغت براتون می نویسم..

photo:

1) قویاَ دلالت به مواردی داره که توسط دوربین عکسی گرفته شده باشه..

2) رسمی تر از picture بوده و بیشتر از picture و image برای بیان تصویر یک خبر، متن و ... به کار برده میشه..

3) همچنین در مواردی که تصویری به صورت حرفه ای شکل گرفته باشه از این کلمه استفاده میشه..

picture:

1) این مورد هم در مورد تصویری که توسط دوربین گرفته شده به کار برده میشه..

2) برای مواردی مثل نقاشی از picture استفاده میشه..

3) به طور کلی picture از photo و image پرکاربردتر هست و اغلب به جای اونها به کار برده میشه..

image:

1) این مورد هم به تصویری که توسط دوربین گرفته شده دلالت می کنه ولی بیشتر در مورد مواردی که شکل انتزاعی دارن دلالت می کنه.. (مثلا به آسمان نگاه می کنین و تصویر ابری که به شکل قلب هست را مشاهده می کنید)..

2) برای تصاویر گرفته شده توسط دوربین بیشتر از image استفاده میشه..


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1392ساعت 14:16  توسط سعید  | 


سلام.. توی این پست باز 10 تا از لغتای دفرتچه لغتم رو براتون می نویسم.. امیدوارم استفاده کنین..

معنیwordمعنیword
چرک نویسrough copyقلیانhubble-bubble
جنgenieآب نباتlollipop
آفتابهewerسال کبیسهleap year
سحرخیزearly birdلی لی بازیhopscotch
قهرمانheroاجق وجقpretty-pretty


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1391ساعت 22:5  توسط سعید  | 


مطمئنا تا به حال بارها و بارها از لغت clean که معنی "پاک و تمیز کردن" داره استفاده کردین.. ولی شاید کمترتون لغت cleans رو شنیده باشین.. cleans هم معنی "پاک و تمیز کردن" رو میده با این تفاوت که از این لغت توی متون رسمی استفاده میشه اما توی مکالمات عامیانه و روزمره از clean استفاده میشه..


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1391ساعت 10:1  توسط سعید  | 


سلام.. جودل زیر لغت اعداد بزرگ یا به قولی اعداد نجومی رو توی بریتیش انگلیش و آمریکن انگلیش بیان میکنه.. شاید به دردتون بخوره..

.American E.British Eعدد به رقمعدد به حروف
one millionone million6^10 * 1یک میلیون
one billionone thousand million9^10 * 1یک میلیارد
one trillionone billion12^10 * 1یک تریلیون
one quadrillionone thousand billion15^10 * 1یک تریلیارد
one quintillionone trillion18^10 * 1یک کوئینتیلیون!


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1391ساعت 10:18  توسط سعید  | 


سلام.. اسم پیامبر های بزرگ رو به انگلیسی براتون مینویسم.. املاهاش رو بدونین ضرر نداره..

نام پیامبرprophet's name
نوحNoah
ابراهیمAbraham
موسیMoses
عیسیJesus
محمدMuhammad
سلیمانSolomon
اسماعیلIsmail
یعقوبJacob
یونسJonah
یحییYjyy
زکریاZechariah
داودDawood
هودHood
هارونAaron


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1391ساعت 9:1  توسط سعید  | 


سلام.. امشب میخام ده تا لغت باحال از دفترچه لغتم که قبلا هم تعریفشو واستون کرده بودم (توی پست تاریخ 3 مرداد 91) براتون بنویسم.. امیدوارم به کارتون بیاد..

wordمعنیwordمعنی
fussyوسواسیabuseسوء استفاده کردن
mottoشعارcharmافسون، طلسم
swear in Godبه خدا قسمyuckزهرمار
widowerبی زنcourtدادگاه
widowبیوهrushشلوغ پلوغ


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آذر1391ساعت 22:13  توسط سعید  | 


دو مخفف خیلی پرکاربرد عبارتند از am و pm..

am مخفف ante meridiem به معنی "قبل از ظهر" و pm مخفف post meridiem به معنی "بعد از ظهر" هست..


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 مهر1391ساعت 22:23  توسط سعید  | 


ترجمه اسم وزارتخونه ها رو تو این پست قرار دادم... شاید به دردتون بخوره..

البته وزارتخونه های قدیم توی جدول آورده شده.. (ادغام شده ها وجود ندارن!!)

وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکیMinistry of Health, Treatment and Medical Training
وزارت آموزش و پرورشMinistry of Education
وزارت ارشاد اسلامیMinistry of Islamic Guidance
وزارت اقتصاد و داراییMinistry of Economy and Finance
وزارت اطلاعاتMinistry of Information
وزارت تعاونMinistry of Cooperation
وزارت دادگستریMinistry of Justice
وزارت راه و ترابریMinistry of Roads and Transportation
وزارت کار و امور اجتماعیMinistry of Labor and Social Affairs
وزارت کشورMinistry of the Interior
وزارت نفتMinistry of Oil
وزارت بازرگانیMinistry of Commerce
وزارت صنایعMinistry of Industry


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1391ساعت 21:37  توسط سعید  | 


سلام.. لغات و عبارات این پست اختصاص داره به مکالمات مربوط به تولد، ازدواج و مرگ..

تولد (birth):

- اگر زنی به اسم Diana دیروز فرزندی زاییده باشه به صورت زیر میگیم:

Diana had a baby yesterday.

- اگه این نوزاد ساعت 1:15 صبح دیوز به دنیا اومده باشه به صورت زیر بیان می کنیم:

It was born at 1.15 yesterday morning.

- و اگه وزن نوزاد 3 کیلو باشه به صورت زیر میگیم:

It weighed 3 kilograms.

- اگه والدینش قصد دارن اسمشو John بذارن به شیوه زیر میگیم:

They are going to call him John.

- روز تولد: birthday

ازدواج (marriage):

- مجرد: single                          - متاهل: married

- کسی که همسرش مُرده باشه: widowed

- کسی که از همسرش جدا شده باشه (مطلق/مطلقه): separated / divorced

- مراسم عروسی: wedding                  - عروس: bride                  - داماد: bride / groom

- فرض کنیم Bill و Sarah همسر باشن.. عبارات زیر رو داریم:

Bill & Sarah got married.                                              .بیل و سارا ازدواج کردند

Sarah got married to Bill. **                                           .سارا با بیل ازدواج کرد

They (got) married on church.                                  .آنها در کلیسا ازدواج کردند

They went on honeymoon to Brazil.                 .آنها برای ماه عسل به برزیل رفتند

They were married for twenty years.         .آنها به مدت 20 سال همسر هم بودند

** دقت کنید که در این جمله نباید به جای to از with استفاده کنید..

مرگ (death):

عبارات زیر رو داریم:

Bill became ill.                                     .بیل مریض شد

He died last year.                              .او سال پیش مُرد

He died of heart attack.            .او بر اثر حمله قلبی مُرد

Now Bill is dead.                           .حالا بیل مُرده است

- مراسم تدفین: funeral                       - قبر: grave


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  شنبه 4 شهریور1391ساعت 20:33  توسط سعید  | 


سلام.. بعضی کارها هستن که اکثر آدمها اونارو هر روز انجام میدن.. توی این پست میخام این کارها و اعمال رو به زبان انگلیسی براتون بیارم..

بیدار شدنwake up
بلند شدنget up
به حمام رفتنgo to the bathroom
دوش گرفتنhave a shower
صبحانه خوردنhave breakfast
به رادیو گوش کردنlisten to the radio
سرکار رفتنgo to work
به خانه آمدنcome home
شام درست کردنmake dinner
به کسی زنگ زدنphone a person
تلویزیون تماشا کردنwatch TV
به تختخواب رفتنgo to bed
لباس شستنwash clothes
خانه را تمیز کردنclean the house
به پیاده روی رفتنgo for a walk
نامه نوشتنwrite letter


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1391ساعت 9:45  توسط سعید  | 


سلام. این پست اختصاص داره به معرفی افعال عبارتی یا همون افعال دو یا چند بخشی..

افعال عبارتی از بیش از یک کلمه ساخته شده اند که به این افعال دوبخشی یا چند بخشی می گوییم. این افعال به گونه ای است که هر بخش آن معنای کاملا متفاوتی با معنای فعل تشکیل شده دارد. در این پست برخی از این افعال را معرفی کرده و معنای آنها را درج میکنیم تا با آنها آشناتر شوید.

برخی افعالی عبارتی قابل تفکیک هستند و برخی این طور نیستند. افعال عبارتی می تواند شامل فعل و حرف اضافه یا فعل و قید باشد. برخی افعال عبارتی می توانند مفعول بگیرند و برخی می توانند مفعول نگیرند.

چون معنی افعال عبارتی را نمی توان با دانستن معانی بخش های چند گانه ان تشخیص داد لذا بهتر است تا جایی که می توان این افعال را به خاطر سپرد.

افعالی عبارتی (دوبخشی و چند بخشی) تشکیل شده با come:

فعلمعنی
come acrossبه تصادف دیدن / کشف کردن
come awayترک کردن
come backبرگشتن
come byکسب کردن
come downنزول کردن / فرود آمدن
come intoبه ارث بردن
come offموفق شدن / جدا کردن
come outپدیدار شدن / ناپدید شدن
come out withگفتن
come overملاقات کردن
come roundبه هوش آمدن
come upیادآور شدن / ذکر کردن
come up toبرابر بودن
come up withریشه گرفتن

افعالی عبارتی (دوبخشی و چند بخشی) تشکیل شده با take:

فعلمعنی
take afterبه یاد آوردن / شباهت داشتن
take awayمنتقل کردن / جمع کردن چیزی از جایی
take backعقب کشیدن / پس کشیدن
take downخراب کردن / پیاده کردن
take forاشتباه برایِ
take inگول زدن / کوچک کردن / فهمیدن
take offترک کردن / راهی کردن / بلند شدن از زمین
take onاستخدام کردن / تعهد کاری کردن
take outحذف کردن
take overکنترل چیزی را به دست آوردن
take toواکنش نشان دادن / وقف کردن
take upبه تصرف درآوردن / بحث کردن / آغاز سرگرمی یا کاری

شرکت کردنtake part
رخ دادن / اتفاق افتادنtake place

افعالی عبارتی (دوبخشی و چند بخشی) تشکیل شده با bring:

معنیفعل
به یاد آوردنbring back
به جلو انتقال دادن / به زمین انداختنbring down
تولید کردن / در زمان کمتری ایجاد کردنbring forward
تولید کردن / وارد کردنbring in
عامل رخداد چیزی شدن / ادامه دادنbring on
واضح ساختنbring out
به هوش اوردنbring round/to
پرورش دادن / تعلیم دادنbring up

افعالی عبارتی (دوبخشی و چند بخشی) تشکیل شده با turn:

فعلمعنی
turn downبرگشته / برگرداندن
turn inبرگرداندن
turn offخاموش کردن / خاموش شدن
turn onروشن کردن / به جریان انداختن
turn outتولید کردن / وارونه کردن / خاموش کردن
turn overبرگرداندن / وارونه کردن / مرور کردن
turn upظاهر شدن / رخ دادن

برخی از سایر افعال عبارتی:
معنیفعلمعنیفعل
پاره کردنtear upمرتب کردن / باز شدنclear up
کشف کردنfind outجلوه دادن / خودنمایی کردنshow off
بیرون زدنpop out ofطفره رفتن / سر دواندنput off
خوردنgobble upترکیب کردن / ساختنmake up
اضافه کردنput onانجام دادنcarry out
ترک کردنgive upزنده ماندنlive through
منقرض شدنdie outپش بینی کردن / انتظار داشتنward off
غرق شدنgo downکنار کشیدنmove away
پخش کردن / تقسیم کردنhand outمصرف کردن / تحلیل رفتنuse up
قطع کردن / به زمین زدنcut downحفظ کردنkeep up
حساب کردنwork outترک کردنwear off
تولید کردنcome out withشکست خوردن / مردود شدنbreak down
نوسان داشتنgo up and downمتصل شدن / اتصال دادنhook up
در نظر گرفته شدنsingle outسبب شدن / چقه زدنset off
یافتن / آشکار کردنpick outنام نویسی کردن / کمک طلبیدن ازsign up
باد کردن / متورم شدنblow upانتقال دادنsend back
جمع کردنpack upملاقات کردنstop by

شایان ذکر است که از این افعال در بیشتر آزمون ها سوال میاد.. پس بهتره در حد توان حفظشون کنین.. البته این افعال همه افعال عبارتی موجود نیستند و تعدادشون بیشتر از اینهاست..


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1391ساعت 12:49  توسط سعید  | 


سلام.. این پست رو اختصاص دادم به بیان تفاوت و موارد کاربرد do و make.

فعل make به معنای تولید کردن و خلق کردن به کار می رود، در حالیکه فعل do به معنای اجرا کردن و عمل کردن به کار می رود. یعنی با توجه به معنی جمله باید تشخیص داد که از make یا do  استفاده بشه. اگه معنی جمله با فعل تولید و خلق کردن کامل بشه از make و اگه با فعل اجرا و عمل کردن کامل بشه از do استفاده می شه.

این دو فعل در تعدادی از عبارات یافت می شود که در زیر آمده است:

make:

make a mistake (اشتباه کردن)                         make a difference (تفاوت ایجاد کردن)

make a comparison (مقایسه کردن)                  make a discovery (کشف کردن)

make use of (استفاده کردن از)                        make a profit (سود کردن)

make a suggestion (پیشنهاد دادن)                   make a plan (نقشه کشیدن)

make an investment (سرمایه گذاری کردن)         make an offer (پیشنهاد کردن)

make a choice (انتخاب کردن)                           make an attempt (تلاش کردن)

make a decision (تصمیم گرفتن)                        make a prediction (پیش بینی کردن)

do:

do one's duty (انجام وظیفه کسی را کردن)         do homework (تکلیف انجام دادن)

do justice to (ادعای حق کسی را کردن)            do business (تجارت کردن)

do wrong (اشتباه کردن)                                do work (کار کردن)

do a kindness (مهربانی کردن)                         do harm (آسیب زدن)

do research (تحقیق کردن)                              do an assignment (انجام وظیفه ای کردن)

do one's best (بهترین کار کسی را کردن)           do a service (خدمتی کردن)

do damage (صدمه رساندن)                            do wonders (به تعجب انداختن)

مثال از make:

Marie Curie made a great contribution to science through her discovery of radium.

ماری کوری بواسطه کشف رادیوم کمک بزرگی به علم کرد.

مثال از do:

A distinction has been done between the dangers of blue and white asbestos.

تفاوتی بین پنبه نسوز آبی و سفید اعمال شده است.


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1391ساعت 18:26  توسط سعید  | 


سلام.. این پست رو اختصاص میدم به آشنا کردن شما با قیدهای زمان.. این لغتها خیلی می تونن تو مکالمتون استفاده بشن.. بهتره اونا رو یاد بگیرین..  

sometimes:                  گاهی اوقات            

occasionally:                   گاه به گاه

frequently:                           مکرراً                

formerly:                                قبلاً

previously:                           سابقاً                       

prior to:                               قبل از

eventually:                        سرانجام             

henceforth:                     از این پس

simultaneously:          به طور همزمان               

meanwhile:     در این خلال، در این اثناء


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1391ساعت 9:16  توسط سعید  | 


هر فرد تو زندگی خودش ایده ها و افکار و ارزش هایی داره.. توی این پست میخام چند تا لغت در مورد طرز تفکر و ارزش افراد براتون مبذارم.. شما جزو کدوم دسته از آدمهایید؟!

معنی word معنی word
ذهن آزاد open-minded ذهن بسته close-minded
مثبت اندیش optimistic محافظه کار conservative
منفی اندیش pessimistic سنت گرا conventional
واقع بین realistic کم تحمل intolerant
صبور tolerant آزادی خواه liberal
غیر سنت گرا unconventional مدرن modern
غیر واقع بین unrealistic کهنه پرست old-fashioned

* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1391ساعت 11:29  توسط سعید  | 


سلام.. توی این پست میخام بگم که S.O.S مخفف چیه و یعنی چی..

S.O.S در واقع یعنی پیغام خطر که اون رو تو مواقع ضروری به کار می برن و در واقع وقتی از این ترکیب استفاده میشه از کسی یا ارگانی درخواست کمک میشه و یا هشداری به کسی یا گروهی داده میشه..

اما S.O.S مخفف چیه..؟

S.O.S مختصر شده ترکیب Save Our Ship  هست..

بسیاری بر این باورند که معنی عبارت "SOS"، یعنی "ذخیره کشتی ما" که این غلطه.. در واقع این عبارت به معنی نشانه خطر و درخواست کمک هست..

با یه مثال این پست رو به اتمام میرسونم..

I sent an S.O.S to my friend:   پیغام خطری به دوستم فرستادم


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1391ساعت 23:25  توسط سعید  | 


سلام.. راستش دلم برا آپدیت کردن تنگ بود، برا همین دفتر لغاتم رو آوردم.. میخام یه رازی رو بگم.. توی این دفتر لغتهایی که تو کلاسای زبان که خیلی وقت پیش میرفتم و یاد گرفتم رو یادداشت کردم.. هر کی بتونه اونو ازم کش بره واقعا شانس آورده.. اما من حواسم جمعه!!  

امشب 10 تا لغت خوب رو از صفحات اولش براتون میتایپم.. شاید به کارتون بیاد..

word معنی word معنی
bigamy شوهر دو زنه، زن دو شوهره turn coat خائن
wet blanket ضد حال sanction تحریم
whisper پچ پچ کردن doom قیامت
vulture لاشخور gambler قمارباز
6 o'clock beard ته ریش superstitious خرافاتی


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1391ساعت 23:8  توسط سعید  | 


با سلام... خیلی وقت بود پست نمیزدم... ببخشید..

بنا به درخواست یکی از کاربران تفاوتهای other, the other و another رو تو این پست میذارم تا استفاده کنین..

another یعنی "یکی دیگر". که می تواند قبل از کلمه مفرد به کار برده شود.

مثال:

We need to find another way.   .ما باید راه دیگری (علاوه بر راه موجود) پیدا کنیم

other  یعنی "بیش (مورد دیگر) از موارد یک گروه که در مورد آنها صحبت می کنیم". که قبل  از اسم جمع به کار برده می شود.

مثال:

Asbestos protects other materials from fire.   .پنبه نسوز از مواد دیگر در برابر آتش محافظت می کند

the other یعنی "آخرین مورد از گروهی که در مورد آنها صحبت می کنیم". که قبل از اسم مفرد یا اسامی غیرقابل شمارش به کار می رود.

مثال:

One type of asbestos is dangerous, the other type isn't dangerous.

یک نوع پنبه نسوز خطرناک هست، نوع دیگر ان خطرناک نیست.


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1391ساعت 12:32  توسط سعید  | 


دانشمندان طی پژوهشی جدید به بررسی کلماتی پرداختند که صحیح نوشتن آن‌ها برای اغلب افرادی که زبان انگلیسی سروکار دارند، دشوار است.

کلمه "separate"  به معنی "جدا، جداگانه‌ و تفکیک‌ کردن‌" در صدر لیست کلماتی قرار دارد که بیشترین غلط املایی هنگام نوشتن آن صورت می‌گیرد؛ اغلب افراد حرف a پس از p را به اشتباه e می‌نویسند.دومین کلمه در لیست کلماتی که به اشتباه املاء (هجی) می‌شوند،  "definitely" است که اکثر افراد در تشخیص محل به کار بردن حروف i و e دچار مشکل می‌شوند.

کلماتی چون "manoeuvre" به معنی "مانور" و "occurrence" به معنی "رخداد" نیز در ادامه این لیست قرار دارند.

اغلب انگلیسی زبانان مانند ما، کلمات انگلیسی را همان‌طور که تلفظ می‌شوند، نوشته و به این ترتیب اغلب اشتباه می‌کنند.
کلمات "consensus" و "unnecessary" و "acceptable" و "referred"نیز در ادامه این لیست ده تایی قرار دارند.

2  سوم از افرادی که در این مطالعه مورد بررسی قرار گرفته‌اند، اذعان دارند که امکانات تصیح املاء کلمات در نرم‌افزارهای رایانه‌ای ویرایش کلمات، آنها را در صحیح نوشتن کلمات در نامه نگاری‌های دستی یا یادداشت‌نویسی ناتوان ساخته است.


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1391ساعت 19:0  توسط سعید  | 


در این پست شما رو با نشانه ها و علائم اختصاری در زبان انگلیسی آشنا می کنیم:

( , ) comma کاما       
( . ) period, decimal point
نقطه    
( ; ) semicolon
نقطه ویرگول     
( : ) colon
دو نقطه      
( ! ) exclamation mark / exclamation point
علامت تعجب       
( ? ) question mark
علامت سوال       
( ' ) apostrophe, prime
آپوستروف     
( " ) quotation mark
علامت نقل قول    
( ( ) ) parenthesis
پرانتز     
( [] ) square bracket / bracket
کوروشه      

( {} ) brace آکولاد   
( < ) less-than sign
کوچکتر از     

( > ) greater-than sign بزرگتر از     

( $ )  dollar sign علامت دلار     
( / ) slash
ممیز    
( % ) percent
   درصد     
( - ) dash / hyphen
خط فاصله   
( # ) number sign
( & ) ampersand
  
( @ ) at sign
( * ) asterisk
( _ ) underscore

امیدوارم استفاده کنین..


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1391ساعت 13:40  توسط سعید  | 


پیش از این در یکی از پست ها تعدادی از مشاغل را به زبان انگلیسی بیان کرده بودیم. در این پست لیست کاملتری از مشاغل را درج می کنیم که امیدورام ازش اسفاده کنین.
شغل
معادل فارسی
شغل
معادل فارسی
actor
هنرپیشه مرد
actress
هنر پیشه زن
artist
هنرمند
captain
ناخدا
assistant
معاون
demarche
بخشدار
banker
بانکدار
dressmaker
خیاط زنانه
blacksmith
آهنگر
rancher
گله دار
boss
رئیس
gardener
باغدار
brigadier
سرتیپ
muezzin
موذن
caretaker
سرایدار
cameleer
ساربان
clerk
کارمند
cook
آشپز
coach
مربی
dentist
دندانپزشک
colonel
سرهنگ
carpenter
نجار
diver
غواص
rancher
چوپان
doctor
پزشک
house maker
خانه دار
doorkeeper
دربان
council
شورا
fireman
آتش نشان
writer
نویسنده
fisherman
ماهیگیر
waiter
گارسون
greengrocery
سبزی و میوه فروش
professor
استاد
guard
نگهبان
seller
فروشنده
guard man
مرد پاسدار
glassmaker
شیشه ساز
headmaster
مدیر مرد
headmistress
مدیر زن
judge
قاضی
housewife
زن خانه دار
lawyer
وکیل
painter
نقاش ساختمان
worker
کارگر
boatman
قایقران
mayor
شهردار
street sweeper
رفتگر
miner
معدنچی
minister
وزیر
nurse
پرستار
pilot
خلبان
officer
افسر
barber
آرایشگر مرد
photographer
عکاس
clergyman
روحانی
plumber
لوله کش
specialist
متخصص
player
بازیگر
footballer
بازیکن فوتبال
porter
باربر
butcher
قصاب
president
رئیس جمهور
watchmaker
ساعت ساز
prime minister
نخست وزیر
grocer
بقال
psychologist
روانشناس
operator
تلفنچی
reporter
خبر نگار.گزارشگر
merchant
تاجر
retired
بازنشسته
optician
عینکساز.چشم پزشک
sculptor
مجسمه ساز
calligrapher
خوشنویس، خطاط
sergeant
گروهبان
forester
جنگلبان
shopkeeper
مغازه دار
teacher
معلم
singer
خواننده
engineer
مهندس
soldier
سرباز
driver
راننده
speaker
سخنران
decorator
آذین گر
surgeon
جراح
army
نظامی
tailor
خیاط مردانه
baker
نانوا
tiller
سفالگر
governor
فرماندار
tourist
جهانگرد
student
دانش آموز
welder
جوشکار
repairman
تعمیرکار
 
 
farmer
کشاورز

با تشکر از davari55.blogfa.com


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 14:30  توسط سعید  | 


در پست قبلی اسم حیوانات را در زبان انگلیسی قرار دادیم. در این پست اسامی پرندگان به زبان انگلیسی رو درج می کنیم.

نام

معادل فارسی

نام

معادل فارسی

eagle

عقاب

canary

قناری

dove

کبوتر، فاخته، قمری

condor

کرکس آمریکایی

sparrow

گنجشک

finch

سهره

hawk

شاهین، قوش

jay

زاغ کبود

pigeon

کبوتر

kingfisher

مرغ ماهیخوار

crow

کلاغ

nightingale

بلبل

falcon

باز، قوش، شاهین

pelican

پلیکان

owl

جغد

quail

بلدرچين

goose

غاز (ماده)

robin

سینه سرخ

hummingbird

مرغ مگس خوار

starling

سار

vulture

کرکس

swallow

پرستو، چلچله

duck

اردک، مرغابی

wren

چکاوک

woodpecker

دارکوب

quail

بلدرچین

turkey

بوقلمون

heron

حواصیل، ماهیخوار

penguin

پنگوئن

stork

لک لک

ostrich

شترمرغ

flamingo

فلامینگو

swan

قو

crane

ماهیخوار

parrot

طوطی

chick

جوجه

peacock

طاووس

rooster

خروس

quail

بلدرچین

hen

مرغ

mynah

مرغ مینا


با تشکر از davari55.blogfa.com


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 14:24  توسط سعید  | 


این پست رو اختصاص دادم به معنی انگلیسی اسم حیوانات... امیدوارم مفید باشه...

با تشکر از davari55.blogfa.com

نام

معادل فارسی

نام

معادل فارسی

bull

گاو نر

fox

روباه

cow

گاو ماده

bear

خرس

calf

گوساله

polar bear

خرس قطبی

horse

اسب

koala bear

کوالا

mule

قاطر

panda

خرس پاندا

pony

اسب کوتاه

wolf

گرگ

donkey

الاغ

tiger

ببر

sheep

گوسفند

lion

شیر

lamb

بره

leopard

پلنگ

goat

بز

hyena

کفتار

kid

بزغاله

elephant

فیل

pig

خوک، گراز

zebra

گورخر

sow

ماده خوک بالغ

giraffe

زرافه

piglet

بچه خوک

buffalo

بوفالو

cat

گربه

camel

شتر

dog

سگ

raccoon

راکون

mouse

موش

skunk

راسو

bat

خفاش

beaver

سگ آبی

squirrel

سنجاب

boar

گراز نر

chipmunk

سنجاب راه راه

possum

صاریغ

rabbit

خرگوش

kangaroo

کانگورو

moose

گوزن شمالی

porcupine

جوجه تیغی

buck

گوزن نر، خرگوش نر

mole

موش کور


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 14:21  توسط سعید  | 


این سه لغت گاهی به طور اشتباه به جای هم به کار می روند. بنابراین لازم دیدیم که در این پست آنها را تفهیم کنیم.

like:

حرف اضافه ای است به معنی "شبیه" که بعد از آن مفعول می آید.

Like many people I didn't know the dangers of asbestos.

مثل اکثر مردم خطر پنبه نسوز را نمی دانستم.

alike:

قیدی است که معنی "برابر" را می دهد و وقتی به عنوان صفت به کار رود معنی "شبیه" می دهد.

Both blue and brown asbestos are alike in that they are both dangerous.

هر دوی پنبه نسوز آبی و قهوه ای در خطرناک بودن برابرند.

unlike:

حرف اضافه ای است به معنی "غیر شبیه " که بعد از آن مفعول می آید.

Unlike Reza, Ali can drive car.

برخلاف رضا, علی می تواند ماشین براند.


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 22:19  توسط سعید  | 


در این پست مشاغل را در زبان انگلیسی بیان می کنیم تا از آنها در مکالمات خود از آن استفاده کنید.

1) artist (هنرمند)                      2) gardener (باغدار)

3) disc jockey (هماهنگ کننده موسیقی در رادیو و تلویزیون)                     4) newsreader (گوینده خبر)

5) hairdresser (آرایشگر)             6) baker (نانوا)                                7) butcher (قصاب)

8) pharmacist (داروساز)             9) farmer (کشاورز)                          10) fisherman (ماهی گیر)

11) sailor (ملوان)                      12) soldier (سرباز)                           13) architect (معمار)

14) driver (راننده)                     15) travel agent (آژانس مسافرتی)      16) photographer (عکاس)

17) computer programmer (برنامه نویس کامپیوتر)                               18) vet (دامپزشک)

19) electrician (برقکار)               20) carpenter (نجار)                        21) welder  (جوشکار)

22) plumber (لوله کش)             23) mechanic (مکانیک)                     24) bricklayer (آجرچین)

25) businessman (تاجر)             26) confectioner (قناد)                     27) tailor (خیاط)

28) repairer (تعمیرکار)               29) teacher (معلم)                           30) doctor (دکتر)1)

در روزهای آتی سایر مشاغل هم درج خواهد شد.


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 21:49  توسط سعید  | 


در این بخش شما را با قاره ها و اقیانوس ها به زبان انگلیسی آشنا می کنیم.

قاره ها (continents):

1) North America (آمریکای شمالی)

2) South America (آمریکای جنوبی)

3) Africa (آفریقا)

4) Europe (اروپا)

5) Asia (آسیا)

6) Australia (استرالیا)

7) Antarctica (قطب جنوب)

اقیانوس ها (oceans):

8) Arctic (شمالگان)

9) North Atlantic (آتلانتیک(اطلس) شمالی)

10) South Atlantic (آتلانتیک(اطلس) جنوبی)

11) Antarctic (جنوبگان)

12) Indian (هند)

13) South Pacific (آرام جنوبی)

14) North Pacific (آرام جنوبی)


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 23:30  توسط سعید  | 


در این بخش شما را با انواع وضعیت های آب و هوایی به زبان انگلیسی آشنا می کنیم.

1) sunny (آفتابی)                 2) rainy (بارانی)                           3) snowy (برفی)

4) windy (بادی)                   5) misty (مه آلود{رقیق})                6) foggy (مه آلود{غلیظ})

7) cloudy (ابری)                   8) stormy (طوفانی)                      9) bright (آفتابی و درخشان)

10) dull (گرفته)

بیان دو لغت زیر هم خالی از لطف نیست:

11) thunderstorm (طوفانی با رعد و برق)         12) lightning (آذرخش)


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 23:18  توسط سعید  | 


در این قسمت میوه ها را به زبان انگلیسی بیان می کنیم. به این صورت که املای کلمات به همراه معنی فارسی آنها آورده شده است.

1) melon (خربزه)                2) strawberry (توت فرنگی)                 3) banana (موز)

4) apple (سیب)                 5) peanut (بادام زمینی)                     6) lemon (لیمو)

7) coconut (نارگیل)            8) pineapple (آناناس)                        9) orange (پرتقال)

10) grape (انگور)                11) peach (هلو)                              12) nut (آجیل)

13) avocado (میوه ای شبیه انبه و گلابی/آووکادو)                           14) pawpaw (انبه هندی)

15) lychee (این رو خدایی نمیدونم چیه!!!)                                     16) pear (گلابی)

17) lime (لیمو ترش)             18) kiwi (کیوی)                               19) mango (انبه)

20) plum (آلو)                    21) grape fruit (گریپ فروت)               22) basket (سبد)

ایشالا که به دردتون خورده باشه...


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 23:0  توسط سعید  | 


در این پست روابط فامیلی را در زبان انگلیسی بیان می کنیم. به این صورت که املای کلمات به همراه معنی فارسی آن ذکر شده است.

1) grandmother (مادربزرگ)                     2) grandfather (پدربزرگ)   

3) aunt (عمه, خاله, زن دایی, زن عمو)        4) uncle (عمو, دایی)

5) mother (مادر)                                   6) father (پدر)

7) father-in-law (پدرزن, پدرشوهر)             8) mother-in=law (مادرزن, مادرشوهر)

9) cousin (عموزاده, عمه زاده, دایی زاده, خاله زاده)   

10) brother-in-law (برادرزن, برادرشوهر, باجناق, شوهرخواهر)

11) sister (خواهر)                                 12) wife (همسر)               

13) sister-in-law (خواهرزن, خواهرشوهر, جاری, زن برادر)

14) niece (دختر برادر یا خواهر)                 15) nephew (پسر برادر یا خواهر)

16) son (پسر)                                     17) daughter (دختر)

سایر لغات در مورد روابط فامیلی:

- husband: شوهر                                 - children: فرزندان

- parents: والدین                                  - grandparents: پدربزرگ و مادربزرگ

- grandson: نوه پسر                             - granddaughter: نوه دختر


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 17:14  توسط سعید  | 


تو این پست پوشاک رو به زبان انگلیسی می نویسم. ضمنا چند مورد اشتثناء هم ذکر کردم. امیدورام ازش استفاده کنین.

hat: کلاه                                socks: جوراب                                T-shirt: تی شرت

coat: کت                               watch: ساعت مچی                       shirt: پیراهن 

jacket: ژاکت                           scarf: روسری                                dress: لباس زنانه

gloves: دستکش                      skirt: دامن                                    ring: انگشتری

belt: کمربند                            tie: کراوات                                    trainers: کتانی

boots: چکمه                           sweater/jumper: بلوز                     suit: لباس دست

shoes: کفش

* کلمات زیر در انگلیسی همیشه به صورت جمع مورد استفاده قرار می گیرند و به فعل جمع احتیاج دارند.

trousers: شلوار                        jeans: لی                                   shorts: شرت

tights: لباس تنگ چسبان            glasses: عینک                              sunglasses: عینک آفتابی

* My jacket is new but these trousers are old.: .ژاکت من تازه است ولی این شلوار کهنه است

* ضمنا موقع بیان 6 مورد ذکر شده باید از کلمه pair (جفت) استفاده کنیم:

* a pair of shorts/glasses/trousers...


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 23:30  توسط سعید  | 


اینجا براتون لغات مربوط به یادگیری گرامر انگلیسی رو بذارم. یعنی لغاتی که مربوط به بخش گرامر زبان انگلیسی هست. امیدورام براتون مفید باشه و ازش استفاده کنین.

کلمهمعنیتعریفمثال
nounاسمیک شخص یا یک چیزbook
verbفعلچیزی که انجام می دهیمread
adjectiveصفتکلمه ای که شخص یا چیزی را توصیف می کندhappy
adverbقیدکلمه ای که فعل را توصیف می کندslowly
prepositionحرف اضافهکلمه ی کوتاه که قبل از اسم یا ضمیر به کار می رودon
singularمفردفقط یک موردhouse
pluralجمعبیش از یک موردhouses
phraseعبارتگروهی از کلمات (نه یک جمله کامل)an old man
sentenceجملهیک ایده کامل در نوشتار که با حرف بزرگ شورع می شود و با نقطه به پایان می رسدThe man went into the room and closed the door.
paragraphپاراگرافبخش کوتاهی از یک متن (یک یا بیش از یک جمله)   This book has 60 units. Each unit has 2 pages. 
dialogueدیالوگمکالمه ای بین دو نفرAnn: How's job?
Bill: OK, thanks.
questionسوالمجموعه ای از لغات که با حرف بزرگ شروع می شود و با علامت سوال به پایان می رسدDo you like school?
answerجوابجواب به سوالYes, I eat lunch.


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  شنبه 5 فروردین1391ساعت 22:46  توسط سعید  | 


در این پست شما را با انواع مدلهای مو در زبان انگلیسی آشنا می کنیم. به این صورت که املای لغات به همراه معانی آنها آورده شده است.

1) bald: کچل                                        2) short straight dark: تیره صاف کوتاه

3) short straight fair: بور صاف کوتاه           4) short curly: فرفری کوتاه

5) short wavy: موجدار کوتاه      

6) long red: بلند قرمز (در British لغت ginger (حنایی رنگ) به کار می رود.)

7) pony tail: دم اسبی

8) fringe: حاشیه چتری (در American لغت bangs  به کار می رود.)

9) long blonde: بلوند(بور) بلند                 10) parting: فرق مو

11) plait: موی بافته شده (در American لغت braid به کار می رود.)


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 13:13  توسط سعید  | 


در این پست شما را با اشکال هندسی و خطوط مختلف در زبان انگلیسی آشنا می کنم. به این صورت که املای لغت به همراه معنی فارسی آن بیان گردیده است.

1) circle (دایره)                     2) circumference (محیط)                 3) radius (شعاع)

4) center/centre* (مرکز)        5) diameter (قطر)                          6) sector (قطاع)

7) arc (قوس)                       8) oval (بیضی)                               9) square (مربع)

10) side (ضلع)                     11) rectangle (مستطیل)                  12) diagonal (قطر)

13) triangle (مثلث)               14) apex (رأس)                              15) right angle (زاویه قائمه)

16) base (قاعده)                  17) hypotenuse (وتر)                      18) obtuse angle (زاویه باز)

19) acute angle (زاویه حاد)     20) solid figures (اشکال فضایی)        21) cube (مکعب)

22) cone (مخروط)                 23) pyramid (هرم)                          24) cylinder (استوانه)

25) lines (خطوط)                   26) straight line (خط مستقیم)           27) curve (منحنی)

28) spiral (حلزونی)                29) perpendicular line (خط عمود)       30) parallel lines (خط موازی)

* centre صورت British و center صورت American می باشد.


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1390ساعت 19:36  توسط سعید  | 


در این پست قصد داریم شما را با ماههای میلادی و تعداد روزهای آنها و همچنین نحوه نوشتن تاریخ در زبان انگلیسی آشنا کنیم. در ابتدا ماهای میلادی را بیان می کنیم:

January: ژانویه                           February: فوریه                       March: مارس

April: آوریل                                May: می                               June: ژوئن

July: جولای                              August: آگوست                       September: سپتامبر

October: اکتبر                          November: نوامبر                     December: دسامبر

حال تعداد روزهای ماه های میلادی را در قالب شعری برای شما می نویسیم:

,Thirty days has September

,April, June and November

All the rest have thirty-one

Excepting February alone

Which has but 28 days clear

.And 29 in each leap year

مضمون کلی شعر:

ماههای 30 روزه: سپتامبر, آوریل, ژوئن و نوامبر

ماههای 31 روزه: ژانویه, مارس, می, جولای, آگوست, اکتبر, دسامبر

ماه 28 روزه: فوریه (که در سالهای کبیسه 29 روزه است.)


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 22:27  توسط سعید  | 


در این پست شما را با اعضای بدن انشان به زبان انگلیسی آشنا می کنیم, که دانستن برخی از این لغات جزو ملزومات محسوب می شود. مطالب حاوی املای لغت و معنی فارسی آنها می باشد.

1) head (سر)                   2) hair (مو)                                3) ear (گوش)

4) jaw (فک)                     5) neck (گردن)                           6) shoulder (شانه)

7) arm (بازو)                     8) elbow (آرنج)                           9) back (پشت)

10) fist (مشت)                 11) buttocks/bottom (لمبر)         12) leg (پا)

13) foot (پا)                     14) toe (انگشت پا)                     15) heel (پاشنه)

16) ankle (مچ پا)               17) nail (ناخن)                            18) knee (زانو)

19) hand (دست)              20) finger (انگشت دست)             21) thumb (انگشت شست)

22) palm (کف دست)         23) wrist (مچ دست)                    24) waist (کمر)

25) stomach (شکم)          26) chest (سینه)                        27) throat (گلو)

28) chin (چانه)                 29) mouth (دهان)


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 22:53  توسط سعید  | 


برای لغت مزرعه در انگلیسی معانی متفاوتی ارائه شده که مهمترین آنها farm و plantation می باشد. اما این دو کلمه تفاوتی با هم دارند که در زیر به آن اشاره می کنیم.

farm: برای مزرعه هایی به کار می رود که غیر از کار زراعت حیوانات اهلی هم در آن نگهداری می شوند.

plantation: برای مواقعی به کار می رود که زمین مورد نظر صرفا فقط برای زراعت و کشت به کار می رود و استفاده دیگری از آن نمی شود.


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1390ساعت 18:40  توسط سعید  | 


در این مطلب قصد داریم دو تفاوت ریز اما مهم را در دو لغت انگلیسی بیان کنیم. مطلب مورد نظر ما در خصوص لغات crusade و turkey می باشد.

turkey اگر با حرف کوچک شروع شود به معنای "بوقلمون" و اگر با حرف بزرگ (capital letter) شروع شود-Turkey- به معنای "کشور ترکیه" خواهد بود.

crusade اگر با حرف کوچک شروع شود معنای "سعی و کوشش فراوان" می دهد ولی اگر با حرف بزرگ شروع شود-Crusade- به معنای "جنگ های صلیبی" خواهد بود.


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1390ساعت 18:28  توسط سعید  | 


برای کلمه ساحل در زبان انگلیسی دو کلمه شاخص به کار می رود, beach و coast. که این دو تفاوت جزئی با هم دارند که در زیر به آن اشاره شده است:

beach: دقیقا قسمت کنار دریاست. یعنی جایی که آب دیده می شود.

coast: جایی که اندکی (به فرض 1 کیلومتر) با دریا فاصله دارد و آب دریا دیده نمی شود.


* عزیز برای سلامتی مریضا و شادی روح اموات صلوات بفرس...


برچسب‌ها: لغت
+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1390ساعت 15:36  توسط سعید  |